ادريس بن حسام الدين بدليسى
98
قانون شاهنشاهى ( فارسى )
چون به دلايل و شواهد يقينى و مقدّمات صادقهء حدس و تيزبينى ، معلوم دارند كه مفارقت سلطان روح از سرير بدن ضرورى است و سلطنت مجازى اين بدن ملكى منحصر بر ايّام حيات صورى است ، هر آينه عاقل چگونه در اين نشيمن حوادث زمانى به چند روزه دولت و كامرانى و به اندك فرصت فرماندهى فانى ، قناعت نمايد و در ابقا و استدامت منصب سلطانى جاودانى جهت آن اورنگنشين ممالك روحانى تعلّل و توانى ورزد . بيت « 1 » بادت به دست باشد اگر دل نهى به هيچ « 2 » 141 * در معرضى كه تخت سليمان رود به باد چون به اتّفاق جميع انبيا و اوليا و به قول تمام حكما و علما ، بقا و دوام نفس آدمى بعد از هلاك بدن عنصرى و نعيم و عقاب انسان بعد از خلع « 3 » صورت بشرى محقّق و مبرهن است و اين معنى هم پيش همه مبيّن است كه بعد از اين نشئت فانى امكانى در آن نشيمن باقى از عالم روحانى ، بقاى سعادت به علوم حقّانى و معارف رحمانى است و شهود در صورت اعمال صالحه « 4 » و اخلاق كريمهء انسانى است كه در حديث صحيح « 5 » مذكور است كه « إنّما تحشرون على صور أعمالكم » . نظم خوبان معنوى به دلى آورند روى 142 * كز روشنى چو آينهاش روى در صفاست آن كس به بارگاه بقا سر « 6 » برآورد * كز جان پاك پىرو اخلاق مصطفى است اكنون شاهان خردمند بختيار و ملوك با چشم اعتبار و دل بيدار كجا روا دارند كه روح قدسىنژاد « 7 » و جان بهشتى معادشان بعد از استقرار بر سرير بدن سلطنت صورى و پس از حصول رتبت سرورى در مجاورت اين هيكل عنصرى « 8 » ، از دولت موروثى خود از
--> ( 1 ) . م : شعر . ( 2 ) . س ، م : دل دهى به دهر . ( 3 ) . س : خلقه . ( 4 ) . س : اعمال . ( 5 ) . م : + نبوى . ( 6 ) . م : در . ( 7 ) . س : نجاد . ( 8 ) . م : - عنصرى .